ملس

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان کردن مادرزن
 
داستان مادرزن
https://shahvani.com/dastan/tag/مادرزن
Translate this page
نام داستان, بازدیدها. من و مادر زنم اعظم, 2170, 9, 11. من و مادر زنم اعظم, 6577, 8, 17. مادر زنم بهار جون, 7774, 7, 35. مادر زن چهل ساله (۲), 8512, 4, 7. سکس مادرزنم با دوست مردش, 31210, 1, 11. ترس وشهوت همراه با مادرزن (۲), 11046, 3, 9. سکس همزمان با مادرزن و خواهرزن و زنم, 16843, 4, 36. مادر زن چهل ساله, 11765, 4, 30. ترس وشهوت همراه با مادرزن (۱) …
کردن مادرزن – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/کردن-مادرزن
Translate this page
کردن مادرزن. 1389/6/31. مادرزن. یادش بخیر تازه به زور پدر و مادر با سیما ازدواج کرده بودم اون هنوز دبیرستانی بود و من هم تازه دانشگاهم رو توموم کرده بودم پدر زن تو شرکت هسته ای کار می کرد و از اول استخدامش …. پس بهتر ينستش با اين كوس و شعرها تو ذوق اينا نزنين تا داستان هاي بهتري بنويسن و هم خودتون و هم ما از خوندنش لذت ببريم؟
شبی مهمان خانه مادرزن | یک مهندس خسته – زیرخاکی – WordPress.com
https://tengin.wordpress.com/2007/01/19/inlaws/
Translate this page
Jan 19, 2007 – اوایل هفته بود که شبی پدر و مادر دوست‌دخترم دعوتم کردند و من هم با سر پذیرفتم. خوشبختانه روابط از اول تا حدودی بی‌شیله پیله و خاکی بنا شده، یعنی حتی شب‌هایی بوده که رفتم خانه‌شان و املت و نان پنیر خورده‌ایم. اما این شب گویا قضیه فرق داشت و قرار بود از نایب غذا…
کیش کردن مادرزن | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/13/کیش-کردن-مادرزن/
Translate this page
Jul 13, 2010 – کیش کردن مادرزن. luglio 13, 2010 di iransms. من اسمم سعیده و 25 سالمه سلام میخوام داستان خودم و مادر زنم (که چند سالی هم به شکر خدا بیوه شده ) رو براتون تعریف کنم. جریان بر میگرده به یک سال پیش. ( در ضمن اسم زنم بهار و اسم مامانش بهناز ) اون سال زنم و مامانش برای اوردن جنس میرفتن کیش و من مغازه رو نگه میداشتم.
پیشنهاد عجیب مادرزن به داماد در باره خواهر عروس! – آفتاب
aftabnews.ir/fa/…/پیشنهاد-عجیب-مادرزن-به-داماد-در-باره-خواهر-عروس
Translate this page
Aug 23, 2017 – زله شده‌ام‌. دیگر نمی‌توانم تحملش کنم. یک سال قبل، در یک جشن تولد با او آشنا شدم. کاش استخوان‌های پایم قلم می‌شد و به آن مهمانی لعنتی نمی‌رفتم.

 







NS